آیداآیدا، تا این لحظه: 24 سال و 26 روز سن داره

دختر پاییز

فرصتها را دریاب دخترم

آهای آهای خبر خبر تابستون تموم شد وکم کم بوی ماه مهر ومدرسه میاد امسال تابستون یه ترم زبان خوندی و کلاس والیبال هم میرفتی ولی فکر کنم تابستونت خیلی هدر رفت واونطور که من وبابایی میخواستیم  زیاد بهینه صرف نشد کلاس گیتار هم که بابایی دلش میخواست ادامه بدی فعلا رها کردی!!!   (این کیک رو روز دختر درست کردم وباعجله تزیین شد و رفتیم چادگون خوردیم عزیزم روزت مبارک) داستانکی برای گلم... ابر کوچک تنها بود جرات باران شدن نداشت ابرهای دیگر می آمدند و می رفتند اما اما ابر کوچک همچنان  مانده بود و هر روز می گفت: فردا...فردا بالاخره باران می شوم! ابر کوچک هیچ وقت بار...
25 شهريور 1393

رمضان 93

سلام به گل دختری خودم !!!!! عزیزم میدونم که خیلی وقته نتونستم وبت رو آپ کنم ...معذرت...خب ماه رمضون بود وبیشتر به خواب وعبادت گذشت خدا قبول کنه... عزیزدلم!!!!! امسال برا روزه داری خیلی آماده بودی مخصوصا سحرها که خیلی راحت از خواب بیدارمیشدی ...بعد ازنماز ظهر می خوابیدی تا ظهر و بعدش هم با تلوزیون وتبلت مشغول میشدی تا موقع اذان...نمازمیخوندی وافطارمیکردی...شبهای قدر هم که با همون حس وحال قشنگ وکودکانه ات تا سحربیدار بودی و عبادت میکردی ...الهی قربونت برم !!!وقتی شورواشتیاقت رو برا روزه داری میبینم واقعا" بهت حسودیم میشه ..بچه که بودم به هر بهانه ای دوست داشتم روزه نباشم ...اما تو عزیزم به زور من وبابا 2تا از روزه هات ر...
18 مرداد 1393

خاطرات شمال محاله یادم بره...

  سلام دخترنازم اومدم خاطرات شمال را برات بنویسم شمالی که اولش قرارنبودبریم ولی به اصرارخانوم خانوما وتاییدبابایی تثبیت شد و روز سه شنبه 13خرداد به اتفاق دوتا از دوستامون ساعت 6عصراز اصفهان راه افتادیم.شام آفتاب مهتاب خوردیم وشب کرج خوابیدیم واز اونجایی که جاده چالوس بی نهایت شلوغ بود از قزوین-رشت حرکتمون را ادامه دادیم از رودبار ومنجیل عبورکردیم وشب را در ویلای یه پیرمردرشتی که بسیارمهربون بود خوابیدیم .از قلعه رودخان دیدن کردیم واونجا لباس روستایی پوشیدین وعکس گرفتید قربونتون برم که اینقد بامزه شده بودید.از کلوچه فومن خوردیم .بام سبز لاهیجان هم اطراق کردیم تا رسیدیم رامسر.اونجا دو روزی یه ویلا اجاره کردیم شهر رامسر خیلی زیبا ودیدنی...
22 خرداد 1393

اردیبهشت زیبا

سلام عروسک مامان اردیبهشتت به خیروشادی دیر اومدم ببخش!اما بدون هر لحظه به یادتم هرلحظه نگرانتم  عزیزمامان! روزهای اردیبهشتی خوبی را پشت سر گذاشتی:کوه صفه.باغ گلها.نمایشگاه طلا.هایپر.باغ.ناژوون میدان نقش جهان وپارک... ومناسبتهای قشنگی:روزمادر.روزمعلم.روزپدر ممنون به خاطر گل قشنگ ونازی که روز مادر بهم هدیه کردی امیدوارم بتونم مادر خوبی برات باشم وکاری نکنم که ازم دلخوربشی.   پند مادرانه: عشق ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﺮﮐﺲ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﻦ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ،ﺻﺒﺮ ﮐﻦ  ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ  ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﺗﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺑﯽ ﮐﻪ  ﺭﻧﺞ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻧ...
29 ارديبهشت 1393

نوروز93

دخترکم قند عسلم عیدت مبارک بالاخره سال 93 هم از راه رسید قدمش مبارک ایشالا سال خوب وپر خیر برکتی باشه برای همه ی مردم چقدر لذت بردم وقتی موقع تحویل سال دخترکم قران تلاوت میکرد وتو دلش دعا میکرد امیدوارم به همه ی آرزوهای قشنگت برسی مادر! چقدر لذت بردم از چیدمان سفره ی هفت سینمون  با سلیقه ی دخترک خوش ذوقم. چقدر لذت بردم از پذیرایی گل دخترم از مهمونا...  از خوابها وخنده هات از شادیهات و خوشحالیهات ...هم لذت بردم. زیبای من ! ممنونم بخاطر همه اون  لذتهایی که به وجودم هدیه کردی. سفره ی هفت سین خونه پدر هم گل دختری انداخت که مورد تحسین پدر قرارگرفت. ...
23 فروردين 1393

هنرمند4200روزه

سلام گل دختری آنی جان عزیزم بازم مدت زیادی گذشت تا بیام وبرات بنویسم نه که احساسات مادری نداشته ام اتفاقا حس مادرانه ام روز به روز بیشتر میشه وقتی می بینم تو کارهای خونه کمکم میکنی وبرا دکراسیون خونه نظر میدی وای چه لذتی داره که باهم میریم بازار وقدم زنان با سلیقه ی تو خرید میکنیم حرف می زنیم و...خیلی حس خوبی دارم عزیزم . تا چند روز دیگه سال ٩٢ تموم میشه و وارد سال جدید میشیم آرزو میکنم با آغاز سال نو دلهامون هم نو بشه و بتونیم همه ی کینه ها وبدیها را از خودمون دور کنیم وصلح ودوستی ومهر وصفا را مهمون دلهامون بکنیم. خونه تکونی را شروع کردم البته امسال بابایی نمی تونه کمکم کنه چون پاش شکسته والان تو کچه . خریدهای عید هم...
21 اسفند 1392

دوستانه

سلام دختر خوشگل مامان خیلی وقت میشه که برات مادرانه ای ننوشتم! روزها دارن مثل برق و باد میگذرن روز به روز داری قد میکشی و بزرگ میشی ومن هر روز به خودم میگم تو کی انقدر بزرگ شدی؟ اینقدر بزرگ شدی که بدون حضور من میتونی از آرمان نگهداری کنی وچه قدر لذت بخشه وقتی میبینم کوچکترین حسادتی بهش نمیکنی حتی وقتی من دعواش میکنم تو حمایتش میکنی . بله دخترم تو بهم ثابت کردی که خیلی خیلی عاقل و فهمیده هستی .ومن از داشتن دختری مثل تو به خودم می بالم و روزی هزار بار خدا رو شکر میکنم که تو رو دارم روزی هزار بار خدا رو شکر میکنم که دختر دارم.   مدتیه میری کلاس موسیقی با علاقه زیاد خیلی قشنگ یاد میگیری و استادتو...
21 اسفند 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر پاییز می باشد