خاطرات شمال محاله یادم بره...
سلام دخترنازم اومدم خاطرات شمال را برات بنویسم شمالی که اولش قرارنبودبریم ولی به اصرارخانوم خانوما وتاییدبابایی تثبیت شد و روز سه شنبه 13خرداد به اتفاق دوتا از دوستامون ساعت 6عصراز اصفهان راه افتادیم.شام آفتاب مهتاب خوردیم وشب کرج خوابیدیم واز اونجایی که جاده چالوس بی نهایت شلوغ بود از قزوین-رشت حرکتمون را ادامه دادیم از رودبار ومنجیل عبورکردیم وشب را در ویلای یه پیرمردرشتی که بسیارمهربون بود خوابیدیم .از قلعه رودخان دیدن کردیم واونجا لباس روستایی پوشیدین وعکس گرفتید قربونتون برم که اینقد بامزه شده بودید.از کلوچه فومن خوردیم .بام سبز لاهیجان هم اطراق کردیم تا رسیدیم رامسر.اونجا دو روزی یه ویلا اجاره کردیم شهر رامسر خیلی زیبا ودیدنی بود تله کابین واکبرجوجه وقایق موتوری خیلی باحال بود.یه روز هم به ویلای یکی از دوستای بابایی در روستای بالابند تنکابن رفتیم در بالاترین ارنفاعات نزذیک ابرها خیلی مناظر زیبایی بود مخصوصا عمه خانوم پیرزن روستایی وکابه ی قشنگش که برات جالب بود.یادته آش رشته ی شب آخر کنار دریا؟؟واز همه مهمتر شنا که خیلی خیلی دوست داشتی وحسابی بازی کردی.جاده ی دو هزار وسه هزارونم نم بارونش هیچوقت یادمون نمیره...درکل سفر خوبی بود خیلی جاهارا دیدیم وخیلی چیزها یاد گرفتیم...واقعا سفر آدم را پخته تر وبا تجربه تر میکنه امیدوارم این سفر به همون اندازه که برات لذتبخش وپرخاطره بوده سرشار از رشدوشکوفایی وبالندگی ودرس وتجربه هم بوده باشه...روزگارت خوش وسرسبز عزیزمادر



بقیه عکسا در ادامه مطلب...



















خاطرات شمال محاله یادم بره... 






