اینجا اونجا همه جا تولد
تولد تولد تولدت مبارک بیا شمعا را فوت کن که یازده ساله شدی خیلی جالبه برا تولد یازده سالگیت اصلا آمادگی برگزاری جشن نداشتیم چون تازه از خارج اومده بودیم واوضاع خونه جفت وجور نبود تو و آرمان هم حسابی سرما خورده بودید و همه چی دست به دست هم داد تا قید جشن تولد را بزنیم شب تولدتون به باغ یکی از دوستای بابایی(مجیدماهوش)دعوت شدیم اونجا بعد از صرف شام بابایی یه کیک تولد خرید وهمونجا تو باغ یه تولد برا تو آرمان گرفتینم کلی خوندیم ورقصیدیم وحسابی به تو بچه ها خوش گذشت تولد تو باغ حال وهوای دیگه ای داشت وبا تولدای دیگه فرق داشت.روز تولدتون هم که جمعه بود به خونه مادرجون رفتیم همه ی عموها وعمه ها جمع بودن واز ما شیرینی تولد میخواستن بابایی هم شیرینی خرید وهمونجا یه تولد با جمع عموهات ودخترهاشون وبا ترانه ی من یه پرنده ام که دست جمعی میخوندیم و میرقصیدید به پا کردیم این تولد به دل همه نشست چون در عین سادگی خیلی شیرین وبا حال وگرم وصمیمی بود کلا تولد یازده سالگیت همه چیزش فرق میکرد حتی کادوهاش باید بگم بیشترین کادوی تولد را صاحب شدی فامیل ودوستان که همه بهت نقدی دادن وغافلگیرانه بود از طرف من وبابایی هم برا تولد تو یه تبلت بود یه تخت.بله شیطون بلا قرار بود برا آرمان تخت بخریم ولی نظرمون عوض شد یه تخت نو برا تو خریدیم وتخت تو را به آرمان دادیم(بیچاره آرمان)همونطور که یه حوله ی نو برا تو خریدیم(کادوی مامانجون)وحوله ی قدیم را دادیم به آرمان(طفلی آرمان)

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اینجا اونجا همه جا تولد
